گنج

شمارهٔ ۷۶ - در شکایت از زندان

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ارکند۱۷ بیت
غصه بر هر دلی که کار کندآب چشم آتشین نثار کند
هر که در طالعش قران افتادسایهٔ او از او کنار کند
روزگارم وفا کند هیهاتروزگار این به روزگار کند
این فلک کعبتین بی‌نقش استهمه بر دست خون قمار کند
پنج و یک برگرفت باز فلککه دوشش را دو یک شمار کند
چون به نیکیم شرمسار نکردبه بدی چند شرمسار کند
مرغیم گنگ و مور گرسنه‌امکس چو من مرغ در حصار کند
بانگ مرغی چه لشگر انگیزدصف موری چه کار زار کند
شور و غوغا شعار زنبور استشور و غوغا که اختیار کند
بر دو پایم فلک ز آهن‌هاحلقه‌ها چون دهان مار کند
این دهن‌های تنگ بی دندانبر دو ساق من آن شعار کند
که به دندان بی‌دهان همه سالاره با ساق میوه‌دارکند
سگ دیوانه شد مگر آهنکه همه ساق من فکار کند
آه خاقانی از فلک زآنسورفت چندان که چشم کار کند
هر چه پنهان پردهٔ فلک استآه خاقانی آشکار کند
کار او زین و آن نگردد نیککارها نیک کردگار کند
گرچه خصمان ز ریگ بیشترندهمه را مرگ، خاکسار کند