گنج

شمارهٔ ۶۵ - مطلع دوم

گوئیی کز عشق او یک شهر جان افشانده‌اندزر و سر بر عشوهٔ آن عشوه‌دان افشانده‌اند
بر امیدی کز شکر سازد لبش تسکین جانهم گلاب از دیده و هم ناردان افشانده‌اند
آسمان پل بر سر آن خاکیان خواهد شکستکاب روی اندر ره آن دلستان افشانده‌اند
کم ز مرغ نامه آور نیست نزد بیدلانیاسج ترکان غمزه‌ش کز کمان افشانده‌اند
سوزن عیسی میانش رشتهٔ مریم لبشرومیان زین رشک زنار از میان افشانده‌اند
عشق بازان رخش خاقانی آسا عقل و جانپیش تخت بوالمظفر اخستان افشانده‌اند