گنج

شمارهٔ ۴۸ - قصیده

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: ارچهخیزد۱۲ بیت
منتظری تا ز روزگار چه خیزدعقل بخندد کز انتظار چه خیزد
جز رصدان سیه سپید نشاندنبر ره جان‌ها ز روزگار چه خیزد
بیش ز تاراج باز عمر سیه سرزین رصدان سپید کار چه خیزد
روز و شب آبستن و تو بستهٔ امیدکز رحم این دو باردار چه خیزد
گیر که خود هر دو باردار مرادندچون فکنند از شکم ز بار چه خیزد
بر سر بازار دهر خاک چه بیزیحاصل ازین خاک جز غبارچه خیزد
راز جهان جو به جو شمار گرفتیچون همه هیچ است ازین شمار چه خیزد
هیچ دو جو کمتر است نقد زمانهصرفه بران را ازین عیار چه خیزد
چند کنی زینهار بر در ایامچون نپذیرد ز زینهار چه خیزد
نقش بهاری که نخل بند نمایدعین خزان است ازین بهار چه خیزد
رنگ دلت یادگار آتش عمر استدانی از آتش که یادگار چه خیزد
بر در خاقانی اکبر آی و کرم جویاز در دریای تنگ‌بار چه خیزد