شمارهٔ ۳۰ - وله ایضا
رستم و بهرام را بهم چه مصاف استاین دو خلف را بهم چه خشم و خلاف است
مایهٔ سودا در این صداع چه چیز استسود محاکا در این حدیث چه لاف است
معجز این گر نهنگ بحر فشان استحجت آن اژدهای کوه شکاف است
از پی یک صرهای ز سیم و زر زردبر دو محک سپیدشان چه مصاف است
هر دو چو صبح از عمود گنبد کافندصبح بلی از عمود گنبد کاف است
آب زدند آسیای کام ز کینهکینه چه دارند کاسیا به کفاف است
هر دو الوفند و از سر دو الفشاناز پی میم است جنگ نز پی کاف است
بر در تسعین کنند جنگ شبان روزدرگه عشرین ز جنگ هر دو معاف است
گر ز یک انگشتری خاصهٔ جمشیددیو چهارم به پیششان به طواف است
دیو دلی میکنند بر سر خاتمخاتم جمشید داشتن نه گزاف است
ناف بر این شغلشان زده است زمانهخاک چنین شغل خون آهوی ناف است
بس کن خاقانیا مطایبه زیراباطن او درد و ظاهرش همه صاف است
ساحری از قاف تا به قاف تو داریمشرق و مغرب تو را دو نقطهٔ قاف است
قبلهٔ هرکس کسی است قبلهٔ جانتتاج سر خاندان عبد مناف است
بر شعرا نطق شد حرام به دورتسحر حلال آنکه با دم تو مضاف است
بافتن ریسمان نه معجزه باشدمعجز داود بین که آهن باف است