گنج

شمارهٔ ۱۱۹ - مطلع سوم

اینک مواقف عرفات است بنگرشطولش چو عرض جنت و صد عرض اکبرش
دهلیز دار ملک الهی است صحن اوفراش جبرئیلش و جاروب شهپرش
نوار لله از تف نفس و آه مشعلشحزب الله از صف ملک و انس لشکرش
پوشندگان خلعت ایمان گه الستایمان صفت برهنه سروان در معسکرش
گردون کاسه پشت چو کف گیر جمله چشمنظاره سوی زنده دلان در کفن درش
از اشکشان چو سیب گذرها منقطشوز بوسه چون ترنج حجرها مجدرش
از بس که دود آه حجاب ستاره شدبر هفت بام بست گذرها چو ششدرش
بل هفت شمع چرخ گداران شود چو موماز بس که تف رسد ز نفس‌های بیمرش
جبریل خاطب عرفات است روز حجاز صبح تیغ و از جبل الرحمه منبرش
سرمست پختگان حقیقت چو بختیاننی ساقیی پدید نه باده نه ساغرش
با هر پیاده پای دواسبه فلک دوانسلطان یک سوارهٔ گردون مسخرش
در پای هر برهنه سری خضر جان فشاننعلین پای هم سر تاج سکندرش
تا پشت پای سوده لباس ملک شهیهمت به پشت پای زده ملک سنجرش
خاک منی ز گوهر تر موج زن چو آباز چشم هر که خاکی و آبی است گوهرش
آورده هر خلیل دلی نفس پاک راخون ریخته موافقت پور هاجرش
استاده سعد زابح و مریخ زیر دستحلق حمل بریده بدان تیغ احمرش
گفتی از انبیا و امم هر که رفته بودحق کرده در حوالی کعبه مصدرش
قدرت رحم گشاده و زاده جهان نوبر ناف خاک ناف زده ماده و نرش
زمزم بسان دیهٔ یعقوب زاده آبیوسف کشیده دلو ز چاه مقعرش
بل کافتاب چرخ رسن تاب از آن شده استتا هم به دلو چرخ کشد آب اخترش
و آن کعبه چون عروس کهن سال تازه رویبوده مشاطهٔ به سزا پور آزرش
خاتونی از عرب، همهد شاهان غلام اوسمعا و طاعه سجده کنان هفت کشورش
خاتون کائنات مربع نشسته خوشپوشیده حله و ز سر افتاده معجرش
اندر حریم کعبه حرام است رسم صیدصیاد دست کوته و صید ایمن از شرش