گنج

شمارهٔ ۱۰۴ - مطلع پنجم

ای عندلیب جان‌ها طاووس بسته زیوربگشای غنچهٔ لب بسرای غنهٔ تر
ای غنچهٔ دهانت از چشم سوزنی کمسوزن شکاف غمزه‌ت سوسن نمای عبهر
ای سوخته رخ تو در زار گریه آتشبیمار دو لب تو در زهر خنده شکر
نوشین مفرح آن لب جو سنگ خال مشکینمشکین جو تو دیدم با جو شدم برابر
تو می‌خوری به مجلس بر خاک جرعه ریزیمن خاک خاک باشم کز جرعه یابم افسر
پیشت چو جرعه بوسم خاک و چو جرعه بینمبرچینمش به مژگان سازم سرشک احمر
گر باده می‌نگیرم بر من مگیر جانامن خون خورم نه باده، من غم کشم نه ساغر
ز آن آب آذر آسا ز آن سان همی هراسمکز آب، سگ گزیده، شیر سیه ز آذر
خاقانی آمد از جان چون حلقه بر در توبی‌پا و سر چو حلقه حلقه به گوش چون در
تو شاه نیکوانی تاج تو زلف مشکینمانا که چتر سلطان سایه‌ت فکنده بر سر
هست اعشی عرب را از من سرشک خجلتچون سیف ذوالیزن را از سیف دین مظفر
از چار و هفت گیتی سلطان خلاصه آمدمختار چار ملت سردار هفت کشور
افسر خدای خسرو کشور گشای رستمملکت طراز عادل ملت فروز داور