گنج

شمارهٔ ۱۰۲ - مطلع سوم

ای کعبهٔ جهان گرد، وی زمزم رسن درزرین رسن نمائی چون زمزم آیی از بر
همچون دهان زمزم دندانه باد چشممگر نیستی به چشمم با سنگ کعبه همبر
ای نورزای چشمه دیدی که چند دیدمدر چاه شر شروان ظلمات ظلم بیمر
ذره چه سایه دارد آن سایه‌ام به عینهزرین رسن فرو کن وز چه مرا برآور
من نخلم و تو مریم، من عازرم تو عیسینخل از تو گشت تازه جان از تو یافت عازر
سرگشته کرد چرخم چون بادریسهفریاد ازین فسونگر زن فعل سبز چادر
آن پسته دیده باشی همچون کشف به صورتآن استخوانش بیرون و آن سبزی اندرون در
گر چون کشف کشم سر در استخوان سینهسایه نیفتد از من بر چشم هیچ جانور
ای دایگان عالم دیدی کز اهل شرواناز کوزهٔ یتیمان هستم شکسته سرتر
هم دیده‌ای که از جان درگاه سیف دین راچون کاسهٔ غریبان حلقه به گوشم ایدر
ای آب خضر و آتش، موسی و باد عیسیداری ز خاک دربند اجلال و عزت و فر
پارم به مکه دیدی آسوده دل چو کعبهرطب اللسان چو زمزم بر کعبه آفرین گر
شعرم به زر نوشتند آنجا خواص مکهبر بی‌نظیری من کردند حاج، محضر
امسال بین که رفتم زی مکهٔ مکارمدیدم حریم حرمت کعبه در او مجاور
شهری که شیب و بالا دریا و کوه داردکوهش اساس نعمت بحرش غریق گوهر
با الله که خاک دربند اینک به کعبه ماندها بوقبیس بالا، زمزم به دامن اندر
بحر ارنه غوطه خوردی در بحر کف خسروکی عذب و صاف بودی چون زمزم مطهر
تا تاجدار گشتم از دوستی دو کعبهچرخ یگانه دشمن، نعلم کند دو پیکر
این کعبتین بی‌نقش آورد سر به کعبمتا بر دو کعبه گشتم چون کعب مدح گستر
ای افتاب تا کی در بیست و هشت منزلدارد ده و دو برجت گردان به آسمان بر
در بند و سور او بین چل برج آسمانیخیز از در مهاجر تا برج فید بنگر
در برجهاش بوده میقات پور عمرانمیلاد پور مریم، میعاد پور هاجر
کرده به اعتقادی در برجهاش منزلافلاک چون ستاره سیمرغ چون کبوتر
مانا که برج کسری هست آسمان دنیاکز نور ینزل الله دارد کمال بیمر
تا ز اربعین بروجش زینت نیافت آدمدر اربعین صباحش طینت مخمر
دندانه‌های برجش یک یک صفا و مروهسر کوچه‌های شهرش صف صف منی و مشعر
دراجهٔ حصارش ذات البروج اعظمدیباچهٔ دیارش سعد السعود ازهر
انصاف ده که در بند ایمان سراست دین راسقف و سرای ایمان دیوار و دشت کافر
از کشتگان زنده ز آن سو هزار مشهدوز ساکنان مرده زین سو هزار مشعر
آن قبهٔ مکارم وین قبلهٔ معالیآن فرضهٔ معلی، وین روضهٔ منور
در قبه مهد مهدی، در قبله عهد عیسیدر فرضه روض جنت، در روضه حوض کوثر
ذات المعاد خرم، خیر البلاد عالمبیت الحرام ثانی، دار السلام اصغر
دخلش خراج خزران، خیلش غزات ایرانجمعش سواد اعظم، رسمش جهاد اکبر
گویند پر ز عقرب طاس زر است حاشاکز حرمتش فلک را عقرب فکند نشتر
عاق ربست کورا خوانده است جای عقربکز فر اوست مه را برقع ز فرش عبقر
عقرب ندانم اما دارد مثال ارقمدر دیده چون گوزنان تریاق روح پرور
شهری به شکل ارقم با صد هزار مهرهاز رنگ خشت پخته سنگ رخام و مرمر
تا نام آن زمین شد هم سد هم آب حیوانالقاب سیف دین شد هم خضر و هم سکندر