گنج

شمارهٔ ۸۸

۷ بیت
غم هجران تو ای دوست چنان کرد مراکه سراسیمه و شیدای جهان کرد مرا
مهر رخسار تو از بس که تنم را بگداختچون هلال از نظر خلق نهان کرد مرا
لعل سیرآب توام در جگر من نگذاشتبس که خون‌آب دل از دیده روان کرد مرا
حال دل خواستم از خلق نهان کرد ولیاشک خونین صفت حال بیان کرد مرا
همه کس نقش غم از لوح دلم برمی‌خواندداغ عشق تو بدین گونه نشان کرد مرا
نیست بی‌لعل گهربار تو یک دم چشمممثل اشک به هر گوشه نهان کرد مرا
حسن او نادره دور زمان است (جنید)لاجرم نادره دور زمان کرد مرا