شمارهٔ ۸۴
دلبرا چندین جفاکاری مکنبا عزیزان بیش از این خواری مکن
حاکمی گر میکنی آزار منزینهار آهنگ بیزاری مکن
غمزه را گو ترک غمازی بدهطره را گو بیش طراری مکن
همچو شمع از هر دری اندر مروهمچو گل با هر خسی بازی مکن
چون دلم بردی و جانم سوختیاین همه تندی و عیاری مکن
ای (جنید) ار عاشقی مردانه باشدر ارادت خویشتنداری مکن