گنج

شمارهٔ ۸۳

۷ بیت
مرا شکیب ز معشوق و جام صهبا نیستاز آن میان برهیدیم و هیچ پروا نیست
چنین شنیده‌ام از صوفیان کنج صفاکه هر که صاف نباشد دلش مصفا نیست
به سلسبیل مده وعده من ای ساقیبیار می که مرا صبر تا به فردا نیست
بهشت و حور و شراب طهور و عالم نوراگر نه با رخ یار است در خور ما نیست
چو روشن است که دور حیات بر باد استقدح ز دست نهادن طریق دانا نیست
به صبر کوش و تحمل که در طریقت عشقطریق عاشق صادق بجز مدارا نیست
(جنید) نوبت عشرت به وقت گل مفکنبه بزم باش که حال زمانه پیدا نیست