گنج

شمارهٔ ۸۲

۶ بیت
عاشق آن باشد که با معشوق دم‌سازی کندتا که در راه وفاداران سراندازی کند
تیر باران بلا را جان سپر کن مردوارکآن که در میدان رود چون گوی سربازی کند
هر که دل بر کشتن و آویختن ننهد چو شمعدر میان مهرورزان کی سرافرازی کند
دم به دم بر خویشتن چون مار می‌پیچم که بادکیست تا با حلقه گیسوی او بازی کند
هست امدم آن که نگذارد ز روی لطف دوستدشمن بدخوی اگر خواهد که غمازی کند
ای (جنید) ار هر دمت صد ره برنجاند بسازبنده را آن به که با مخدوم دم‌سازی کند