گنج

شمارهٔ ۸۱

۷ بیت
مکن ای یار ملامت که دلم در پی اوستهر که را عقل بود صورت خوش دارد دوست
که تماشای جمالش کنم ای خواجه مرانظری هست که حسن آینه قدرت اوست
مهرورزی و نظربازی و بی‌سامانیروزگاری‌ست که این دل‌شده را عادت و خوست
شیشه مهر مرا سنگ ملامت مزنیدکه صبوری و ارادت مثل سنگ و سبوست
این نه آن مهر مجازی‌ست که از دل برودآتش عشق حقیقی‌ست که ما را در پوست
با که این حال توان گفت خدایا مپسندکه جگرتشنه همی‌میرم و حیوان در جوست
هر که با سیم‌بران میل ندارد چو (جنید)دل سنگین سیاهش مگر از آهن و روست