شمارهٔ ۶۹
بیا و عاشق دلخسته را دوایی کننظر به حال پریشان بینوایی کن
تو شاه حسنی و ما عاشق گدای درتبده زکات و بر سائلان عطایی کن
تو را که گفت که هر دم به تیر غمزه مستدل مرا هدف ناوک بلایی کن
مگر رقیب جفاکارت این طریق آموختکه بر شکستهدلان هر زمان جفایی کن
به حق صحبت دیرین و عهدهای قدیمکه کینه محو کن از سینه و صفایی کن
چو از مفرح یاقوتی تو خستهدلیممرا به گلشکر لعل خود دوایی کن
جنید سلطنت ملک یار میطلبیگدایی از نفس پاک پارسایی کن