گنج

شمارهٔ ۵۹

۹ بیت
بر خاک آستانش دارم سر گداییدرویش بین که دارد سودای پادشاهی
زاین در کجا رود دل که آنجا بود فتوحشار معنوی و صوری از کسبی و عطایی
گر نقش هر دو عالم جان در تصور آردچون صورتت نبیند نقشی به دل‌ربایی
عمرم همی فزایی چون چهره می‌فزاییمردم ز آشنایی با بند روشنایی
ای نور دیده تا کی بیگانگی نماییکارم همی‌گشاید چون طره می‌گشایی
دوری مجو که دوران بی‌کوشش من و توخود در میان یاران می‌افکند جدایی
بعد از وصال جانان صعب است درد هجرانای کاش خود نبودی در اول آشنایی
گر رخت ما ز مسجد با می‌فروش بردنددر ضمن این حوالت سری بود خدایی
حال (جنید) روزی بر خلق فاش گرددپوشیده چند ماند رندی و پارسایی