شمارهٔ ۶۰
آیا بود که کاری زاین گفت و گو برآیدروزی مراد جانم زین جست و جو برآید
باشد که این بیابان آید شبی به پایانبختم مدد نماید واین آرزو برآید
هر دم به اشک خونین رخساره را بشویمباشد که همصفایی زاین شست و شو برآید
گویند سربریده با کس سخن نگویدچون است او که هر دم فریاد از او برآید
روزی که عقل و عشقم بر هم زنند لشکردر ملک اندرونم صد گفت و گو برآید
اندر بهشت اعلی کس ننگرد به طوبیگر چون قد تو سروی بر طرف جو برآید
آن کس که در طریقت همچون (جنید) باشدشاید که در جهانش نام نکو برآید