گنج

شمارهٔ ۵۷

۹ بیت
چو ماه روی تو نقشیی به دل‌ربایی نیستولی چه سود که با مهرت آشنایی نیست
مرا هوای تو عشق حقیقت است ولیحدیث مهر تو با من بجز هوایی نیست
هزار جهد بکردیم و یار ما نشدیطلب چه فایده چون دولت خدایی نیست
اگر قضاست که جانم ز تن جدا دارندمیان ما و شما این قدر جدایی نیست
گدای کوی تو را مرتبت چنان عالی‌ستکه در سرش هوس ملک پادشاهی نیست
ز بوی دوست چو مجلس معطر است صبابرو که حاجت عطر و عبیرسایی نیست
چه ارزد آن که نورزد هوای مهر کسیکه در درون دلش هیچ آشنایی نیست
امید بنده به لطف و عنایت از حق استکه فیض عام برندی و پارسایی نیست
(جنید) کام دل از بخشش خدا می‌جویکه سعی هرزه بود هر چه آن عطایی نیست