شمارهٔ ۳۲
هدهد ما دگر از ملک به ما مینرسدمردم از شوق ندانم که چرا مینرسد
انتظار غم معشوق بلاییست عظیمبه من عشق جز این رنج و بلا مینرسد
هر شبی نوبت وصلیست تو را با دگرینوبت خود به من بیسر و پا مینرسد
دامن زلف تو در دست صبا میافتدبه صبا میرسد آری و به ما مینرسد
هر کس از گنج وصالت به نصیبی برسیداخر ای دوست به من حق خدا مینرسد
میدهی وعده که بر عهد وفا خواهی کردوعدهها میکنی الا به وفا مینرسد
حالیا در طلب وصل تو سرمایه عمرصرف کردیم به ما هیچ بها مینرسد
دامن دولتم از دست برون شد چه کنمدست جهدم به گریبان قضا مینرسد
در وجودم به مثل یک سر مو نتوان یافتکز جدایی تو درویش جدا مینرسد
چون (جنید) ار چه مرا دسترسی نیست به مالآن چنان نیست که دستم به دعا مینرسد