شمارهٔ ۳۰
هرگز آن روز مبادا که نه عاشق باشمیا نه در عشق طلبکار حقایق باشم
گر جدایی کنم از عشق خدا این مکنادکه خجالتزده حضرت خالق باشم
من اگر عشق نبازم به چه کار آیم بازمن اگر مهر نورزم به چه لایق باشم
من که تا زندهام از عشق نبودم خالیکه به آخر نبرم عهد و منافق باشم
عاشقم عاشقم ای خلق به آواز بلندآن گه از عشق کنم توبه که فاسق باشم
روز محشر که درآیم به زمین عرصاتهمچنین واله و شوریده و عاشق باشم
اندر آن عرصه که عشاق جهان میبشوندغالب آن است که من بر همه سابق باشم
مدهم توبه از این کار خدایا هرگزتا در آن روز نه مردود خلایق باشم
خرم آن لحظه که در عشق جمالت چو (جنید)ترک خود گیرم و فارغ ز خلایق باشم