گنج

شمارهٔ ۲۸

۱۲ بیت
دلم به دور رخش میل لاله‌زار نداردکه لاله حسن و دل‌آویز آن نگار ندارد
من از تفرج گلزار و باغ فارغم آریاسیر عشق سر باغ و لاله‌زار ندارد
طراوتی که بناگوش و موی او را هستبنفشه و گل نسرین نوبهار ندارد
دلم که بند بلندی و چهر یار بوددگر هوای گل و سرو و جویبار ندارد
بجز صبا که رساند پیام من به نگارکه جز صبا به سر کوی او گذار ندارد
بگوید آن که به قهرش ز پیش خود چه براندیز عشق روی تو می‌سوزد و قرار ندارد
نه عهد بستی و گفتی به سر بریم وفا رابرو که عهد و وفای تو اعتبار ندارد
تو بی‌ثبات که هردم ز عهد خویش نگردیبه هیچ قول کست هرگز استوار ندارد
چرا به نزد تو زنهار هم‌چو خاک زمین استمکن مکن که زمین تاب زینهار ندارد
دلم به یاد تو صبری همی‌کند به ضرورتاگر چه طاقت دوری و انتظار ندارد
ز قلب ناسره درمانده‌ام درست بگویمکه بی‌‌سبیکه لطف تو اعتبار ندارد
(جنید) را نظری کن که رسم پادشه آن استکه از گدای در خیل خانه عار ندارد