شمارهٔ ۲۶
مطلع صبح صفا روی تو را میگویمحق علیم است که بی روی و ریا میگویم
دفتر حسن تو را بر همه کس میخوانمدرس اخلاص تو را در همه جا میگویم
نقش بالای تو را گر چه همی خوانم راستشرح چین سر زلف تو خطا میگویم
چون مرا نیست بجز باد صبا همنفسیقصه شوق تو با باد صبا میگویم
جان همان دم که دلم در سر زلفت پیچیدگفت خوش باد تو را شب که دعا میگویم
به خدا میدهمت عهد که مشکن دل منوه چه سنگین دلی آخر به خدا میگویم
بکشی زارم و ناگاه پشیمان باشییاد آر این سخن از من که کجا میگویم