شمارهٔ ۲۲
سالها خاک ره عشق به مژگان رفتیمتا شبی در حرم وصل تو خوشدل خفتیم
اشک خون بر دل ما گشت روان بسیاریتا به الماس بیان گوهر معنی سفتیم
سروری میطلبی خاک ره مردان باشبا تو ما این سخن از عالم باری گفتیم
سخن راه روان است که گر نشناسیمجای آن است که از مقصد خود دور افتیم
این سعادت هم از آن است که در مکتب عشقهر چه استاد خرد گفت به جان پذرفتیم
مهر سلطان بقا در دل ما منزل نیستکه به جاروب فنا صحن فنایش رفتیم
طاق گشتیم ز لذات جهان همچو (جنید)تا به امروز که با شاهد معنی جفتیم