گنج

شمارهٔ ۱۸

۹ بیت
گر من ز سر عشق تو رمزی بیان کنمسیل‌آب خون ز دیده مردم روان کنم
عارف هزار ناله برآرد ز بی‌خودیگر شمه‌ای ز شرح جمالت بیان کنم
گر بر درت مجال‌گهی کوچکم بودحاشا که التفات به ملک جهان کنم
گر تاج و تخت کسری و خاقان مرا دهنددریوزه نیم شب هم از این آستان کنم
یا رب نشان ز محمل یارم که می‌دهدتا جان فدای در قدم ساربان کنم
گشتم در آرزوی کنار تو هم‌چو مویباشد که دست با کمرت در میان کنم
مشکین شود مشام دل از بوی زلف اوچون باد آن کلاله عنبرفشان کنم
آب حیات رشک برد بر حدیث منگر من روایت سخنی زآن دهان کنم
تا در جهان به شفق تو نامی برآورمهم‌چون (جنید) نام تو ورد زبان کنم