شمارهٔ ۱۰
غم ایمان و خوف دینت نیستخبر از کار آن و اینت نیست
ای زیان کرده عمر در غم مالهیچ باک از زیان دینت نیست
چند از این فکر های دور و درازبه خدا گوییا یقینت نیست
تا کی این لقمه های زهرآلودخوف این جان نازنینت نیست
راه گم کردی از طریق صلاحزآن که استاد راهبینت نیست
چون گریزان ز اهل قرآنیعجب ار بخت بد قرینت نیست
بانگ و فریاد در معامله استدر دعا ناله حزینت نیست
سر نخوت بر آسمان که مگرمثل در عرصه زمینت نیست
همه در بند پیشوایی و جاهخبر از روز واپسینت نیست
جمع دیوان چه سود چون سخنتهمه عیب است و یک یمینت نیست
عمرت از دست شد دریغ (جنید)حیف این گوهر ثمینت نیست