شمارهٔ ۱۲
کی بر این عشرت سرا خاطر نهد ارباب راززانکه از رنگ بقا خالیست این نقش مجاز
ساختند از بهر تو زین پیش منزل دیگرانساز با آن وز برای دیگران منزل مساز
نام خود از دفتر صورت پرستان محو کنتا شود القاب تو منشور معنی را طراز
کعبه آسا خانه دل را بپرداز از بتانتا نهندت راستان بر آستان روی نیاز
کارگیری پیش بیش از مدت ایام عمرعمر کوتاه و تو بر خود کار را سازی دراز
بار شغل این سرا سازد خمیده پشت مردآه اگرگیری ز دیوار فراغت پشت باز
همچو آتش کی هوای عالم علوی کنیتا بود سوی نشیبت میل چون آب از فراز
از گدازش فارغی چون شمع روز زندگیچون رسد روزت به شب ترسم که افتی در گداز
گر نیاری تاب آن کز سلک مسکینان شویجهد کن تا بهر مسکینان شوی مسکین نواز
همچو شاه کامران مسکین نوازی کس نکردجان فدای او که از مسکین نوازی بس نکرد