شمارهٔ ۹۶
زلف تو بر عارض تو پایبازی میکندهر زمان سوی لب تو دستیازی میکند
جزع تو در دل ربودن جان همیسوزد ولیلعل تو در بوسه دادن دلنوازی میکند
در کمان ابروی تو ناوک مژگان توبر دل من زخمهای تیر غازی میکند
بوسه بدهد مرا پس جان و دل بربایدمخود حسابی نیست بر ما ترکتازی میکند
ور لبش بوسی پذیرد از اشارت چشم اومیکند انکارها یعنی که بازی میکند