شمارهٔ ۹۰
دلبرم بر من تحکم میکندعهدنامه هر زمان گم میکند
می نهد هر ساعتی خاری دگرپس چو گل در لب تبسم میکند
نرگس بی آب او در دلبریالتفاتی خود بمردم میکند
بارخت هرکو کند برمه نگاهبر لب دریا تیمم میکند
مردم چشمم سیه جامه چراستگرنه از جورش تظلم میکند
مورچه از غالیه برگل که کردآن کند کز مشک کژدم میکند
جز گل و نرگس نبوید زلف اوزنگئی چندین تنعم میکند؟