گنج

شمارهٔ ۷۷

قافیه: ویینشاید۶ بیت
تو گر سرد چندین بگوئی نشایدور آزار دلها بجوئی نشاید
بران کو کهین دوستدار تو باشدبهر دم بپائی بپوئی نشاید
گهی دوستی گاه دشمن ندانیکه این ده دلی و دوروئی نشاید
ز تو این جفا بر دل عاشق تواگر خود همه جان اوئی نشاید
چه سنگین دلی کز چنین گونه ماراجگر میخوری و نگوئی نشاید
تو ایدل از و خون بخون چند شوئیاگر دست از وی بشوئی نشاید؟