گنج

شمارهٔ ۷۶

بی‌تو عیشم سخت ناخوش می‌رودصد ستم بر جان غمکش می‌رود
دل ز باد سرد و آب چشم منهمچو خاکستر بر آتش می‌رود
روزگار من ز جور زلف توهمچو زلف تو مشوش می‌رود
لاله تو می زرِه پوشد از آنکنرگست با تیر و ترکش می‌رود
پای زلف تو که دارد کز ستمدر رکابش چرخ سرکش می‌رود
چرخ در حسنت تماشا می‌کندچشم پروین زین جهت شش می‌رود
دوش گفتی بی‌منت چون است حالچون فرامش نیستم خوش می‌رود