گنج

شمارهٔ ۷۱

آه که امید من بیار نه این بودلایق آن روی چون نگار نه این بود
هجر نمودست و بارهی نه چنین گفتجور فزودست و در شمار نه این بود
رفته بر دشمنم قرار گرفتستبا من دل سوخته قرار نه این بود
نوبت آن روزگار رفت که ماراعشق نه زین دست بود و یار نه این بود
عشق چنین بود و کیسه مان نه چنین بودیارنه این بود و روزگار نه این بود
از تو خجل مانده ام که بیرخ خوبتزنده بماندیم و اختیار نه این بود