گنج

شمارهٔ ۶۸

جورها کآن شوخ دلبر می‌کنداز دلم هر لحظه سر بر می‌کند
هر زمانی عشوه دیگر دهدوین دل سرگشته باور می‌کند
با مه اندر حسن پهلو می‌زندجور با گردون برابر می‌کند
جان ز دستش در رکاب آورد پایدل ز جورش خاک بر سر می‌کند
من به رغم دشمنان گویم همییارم اکنون جور کمتر می‌کند
ور نه آنچ او می‌کند با عاشقانوالله ار در روم کافر می‌کند
ای دل این چندین شکایت شرط نیستجور گیر، آخر نه دلبر می‌کند؟