شمارهٔ ۵
باز مارا هوس خوش پسری افتادستبازمان از پی دل دردسری افتادست
کار دل سخت بدافتاد درین بار که اوبکف سخت دل بد جگری افتادست
من نمیدانم کاین مشغله بر من زچه خاستبیش ازین نیست که ما را نظری افتادست
هان بترس ایدل سرگشته که در آنسرکویهر کجا پای نهی تازه سری افتادست
چه خوشست اینکه شکایت کنم از عشق بدویعنی این کار مرا با دگری افتادست