گنج

شمارهٔ ۴۸

لعل تو در سخن شکر ریزدجزع من در سحر گهر ریزد
حس تو هر قدح که نوش کندجرعه بر روی ماه و خور ریزد
هر نفس دفع چشم بدرا صبحسیم در دیده قمر ریزد
بر رخم از هوای تو دم سردچون خزان توده های زر ریزد
گر بداند حقیقت حسنتماه را زهره بر جگر ریزد
تیر مژگان مزن که چشم تو خودخون صد دل بیک نظر ریزد