گنج

شمارهٔ ۴۲

چون بهشتست جهان می بایدببهشت او که خوری می شاید
روز شادیست طرب باید کردکز دل خاک طرب میزاید
شاخ از رقص همی ننشیندغنچه از خنده همی ناساید
لاله با آنهمه کم عمری اولبش از خنده فرا هم ناید
میکند باد صبا جلوه گریتا نقاب از رخ گل بگشاید
گر کند ناز بنفشه رسدشکش صبا طره همی پیراید
بود بلبل همه شب در تکرارتاچو من بو که ملک بستاید