گنج

شمارهٔ ۳۵

قافیه: رنمیاید۸ بیت
بی توام کار بر نمیآیدبر من این غم بسر نمیآید
ترسم از تن بدر شود جانمکز درم دوست در نمیآید
دل چو دلدار دورگشت از مننیک و بد زو خبر نمیآید
هر شبی تا بروزم از غم تومژه بر یکدگر نمیآید
میکنم جهد تا بپوشم حالدیده با اشک بر نمیآید
بننالم ز هیچ بد روزیکم ازان بد بتر نمیآید؟
روز بگذشت و هم نیامدیارتو چه گوئی مگر نمیآید
این همه یارب سحرگاهیخود یکی کارگر نمیآید