گنج

شمارهٔ ۱۶۸

اگر درد دلم را چاره بودیچرا صبر از دلم آواره بودی
دلی دارم شکسته ور دل اینستروا بودی اگر صد پاره بودی
ز عشقت هم بفرسودی اگر نیزنه دل بودی که سنگ خاره بودی
چه بودی یارب ارزان تنگ شکرکمی روزی این بیچاره بودی
مرا گوئی که ترسم بکشدت همچه غم بودی گر او این کاره بودی
چه نقصان آمدی در حسن خوبانکه مرگ عاشقان یکباره بودی
حقیقت هم دل من خواست بودناگر هرگز دلی غمباره بودی