شمارهٔ ۱۶
عشقبازی با چو تو یاری خوشستجان فدا کردن ترا کاری خوشست
عاشقی گر خود همه درد دلستدرد دل از چونتو دلداری خوشست
بست خورشید از تو زناری ز کفرگر همه کفرست زناری خوشست
گفتم از هجر تو جانم رفت گفتگو بدوزخ نار تو ناری خوشست
گوید آری چون بخواهم بوسهگر دروغست ارنه این آری خوشست
گفتمش دل باز ده گفتا کدامخشک ریشه چونتو طراری خوشست