گنج

شمارهٔ ۱۵۹

قافیه: ایی۸ بیت
ای که در عشق صبر فرمائیمن ندارم سر شکیبائی
بی رخ آنکه جان بدو زنده ستصبر را کی بود توانائی
لاله از شرم اوست سوخته دلماه از رشگ اوست سودائی
گفت با چشمش آفتاب که تیغمن زنم یاتو، هان چه فرمائی
مه در آیینه فلک چو بدیدروی او گفت آه رسوائی
نخورم خار او که همچون گلهمه بد عهدی است و رعنائی
از تو حاصل چونیست جز غم دلاز تو دوری به ارچه زیبائی
چون محالست صحبت خورشیدماه را نیست به ز تنهائی