شمارهٔ ۱۵۸
دست من اگر همچو دلم تنگ نبودیجز درسر آنزلف شبه رنگ نبودی
زان تنگ شکرجانم بی بهره نماندیگرخوی تو همچون دهنت تنگ نبودی
گفتی خجلم زان بر تو کمترک آیمباشد چه خوش این عذر اگر لنگ نبودی
بس دورفتادیم ازان روی چو ماهتور رای تو بودی غم فرسنگ نبودی
گویند که در صلح دهی بوسه بر آن لبگردوست رها کردی خود جنگ نبودی