گنج

شمارهٔ ۱۵۶

این چه رویست بدین زیبائیوین چه عشقست بدین رسوائی
گفتی از دست غمم جان نبریآنچنانست که میفرمائی
چون همه قصد بخون ریختنستهان سر و طشت که را میبائی
نیک یاری تو ولی بدخوئیسخت خوئی تو ولی رعنائی
دل گشائی چو قبا در پوشیدل ببندی چو دهان بگشائی
هیچ با ما سر خلوت داری؟چه حدیثست تو بیش ازمائی
تو بر آیینه نهی صد منتپس رخ خویش بدو بنمائی