شمارهٔ ۱۴
بنام ایزد جهان همچون بهشتستکه خرم موسم اردیبهشتست
زمین از سبزه گوئی آسمانستدرخت از جامه پنداری فرشتست
بصحرا شو تماشا را سوی باغکه روز بوستان و وقت کشتست
نه طوطی طرب را بال سستستنه طاوس چمن را پای زشتست
حریفان همچو نرگس مست خفتهکلاه از زر ولی بالین زخشتست
فتاده مست عاشق در بر گلقبا آنجا کلاه اینجا بهشتست
بهشت ار نیست جای او مخور غمبنقد امروز باری در بهشتست
بنفشه در چمن مانند خطیستکه بنده در مدیح شه نبشتست