شمارهٔ ۱۳۶
لحظه آن سنبل از گل وا فکنواتشی در پیر و در برنا فکن
پرتوی از نور رخسارت بتابغلغلی در عالم بالا فکن
زاب آن چاه زنخدان چو سیمقطره در نرگس شهلا فکن
عاشقان را شربت جلاب دهشکری زان لعل در دریا فکن
در هوایت ذره سرگشته امآفتابا سایه بر ما فکن
سر همی با ما گران داری چراچون جنایت افکنی پیدا فکن
گرگناهی کرده ام اعلام کنور غباری هست بر صحرا فکن
با لبت گفتم که بوسی بخش گفتگر شتابی نیست با فردا فکن