گنج

شمارهٔ ۱۲۴

آن چیست که من از تو و عشق تو ندیدموان چیست که در هجر تو از تو نشنیدم
احسنت چنین کن همه خون دل من خورکاخر بگزافت ز جهان بر نگزیدم
رفتی و بر دشمن من خوش بنشستیآوخ بنمردم من و این نیز بدیدم
اول ز تو و خوی تو عبرت نگرفتمتا عاقبت از تو بچنین روز رسیدم
دل هم بستد نرگس جادوی تو وانگهصد حرز فروخواندم و بر خویش دمیدم