شمارهٔ ۱۲
وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیه: ستست۶ بیت
این دل که به بند زلف دربستهستبس جان که به تیغ خشم خود خستهست
بستهست نقاب مشگ بر رویتزان ماه طلسم خویش بشکستهست
دل با غم تو در آمدهست از پایبگذر ز سرش که این نه آن دستست
شاید که دلم ز خرمی بگسستتا او به چه زَهره در تو پیوستهست
چشم ار ز لب تو دوش مِیْ خوردهستانکار مکن هنوز هم مستست
فی الجمله رخ تو آفتی صعبستهرکس که ندید روی تو رَستهست