شمارهٔ ۱۱
بر من ز عشق دوست بنوعی قیامتستجانم ز عشق در همه عالم علامتست
از روزگار خویش مرا صد شکایتستوز دوستان خویش مرا صد ملامتست
گردل قبول نیست که کردم فدای توجان در میان نهاده بوجه غرامتست
آن خط مشک رنگ تو یارب چه شاهدستوان قد همچو سرو تو الحق قیامتست
چندین هزاردست برو برگرفته سروحقا که از خجالت آن سرو قامتست
با آنکه نیست با غم تو رنگ عافیتگرهیچ بوی وصل بود هم سلامتست