گنج

شمارهٔ ۸۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: سباشد۹ بیت
مرا به وصل تو گر زان که دسترس باشددگر ز طالع خویشم چه ملتمس باشد
بر آستان تو غوغای عاشقان چه عجبکه هر کجا شکرستان بود مگس باشد
چه حاجت است به شمشیر قتل عاشق راکه نیم جان مرا یک کرشمه بس باشد
اگر به هر دو جهان یک نفس زنم با دوستمرا ز هر دو جهان حاصل آن نفس باشد
ازین هوس که مرا هست اگر شوم در خاکهنوز در سر من ذوق این هوس باشد
بدین صفت که مرا دست بخت کوتاه استکیم به سرو بلند تو دسترس باشد
ره خلاص کجا باشد آن غریقی راکه سیل محنت عشقش ز پیش و پس باشد
هزار بار شود آشنا و دیگر بارمرا ببیند و گوید که این چه کس باشد
به دام عشق حزین است ناله‌های جلالکه زار نالد بلبلی که در قفس باشد