گنج

شمارهٔ ۷۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اناورد۱۰ بیت
صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آوردنسیم آن به تن رفته باز جان آورد
هزار جان سزد از مژده گر به باد دهندکه نزد دلشدگان بوی دلستان آورد
خبر ز چین سر زلف مشکبوی تو دادصبا چو از دل گمگشته ام نشان آورد
اگر نه جان عزیزی چرا دمی بی توبه کام دل نفسی بر نمی توان آورد
دلم ز لطف تو رمزی به گوش جان می گفتز شوق مردم چشم آب در دهان آورد
هزار بوسه لبم زد ز شوق بر دهنماز آن که نام دهان تو بر زبان آورد
ز وصل تو کمرت همچو من به هیچ برستوگرچه با تو پدر دست در میان آورد
ز اشک چهره من هست دشت رود آورعجب نباشد اگر باد زعفران آورد
به دست هجر تو بر جان بی قرارم زدهر آن خدنگ که ایّام در کمان آورد
کسی به حضرت تو قرب یافت همچو جلالکه روی خود به سوی راست ترجمان آورد