شمارهٔ ۶۸
از آن سنبل که بر گلنار داردگل طبع مرا پر خار دارد
ندارد گوییا قطعاً سَرِ ماسر زلفش که سر بسیار دارد
خط سبزش به گرد لب چو طوطی ستکه شکر پاره در منقار دارد
تو خورشیدی و جانم ذرّه آساهوای عشقت ای دلدار دارد
خطا باشد که زلفش مشک خوانندچو در هر چین دو صد تاتار دارد
نگویم مشک تاتار است زلفتکه صد تاتار در یک تار دارد
زباد چین سیمین ، شاخ سروتسراسر سنبل و گل بار دارد
منم بلبل چرا آن زاغ زلفتنشیمن گاه در گلزار دارد
جلال از بار هجران برنگرددکه با روز وصالش کار دارد