گنج

شمارهٔ ۶۲

قافیه: رافتاد۹ بیت
چون مرا بر رخ خوبت نظر افتادآتش عشق توام در جگر افتاد
پای چون در ره عشق تو نهادمدر سرِ من هوس ترک سر افتاد
جان ز من خواسته ای بر تو فشانمچون ترا چشم بر این مختصر افتاد
بر رخم دیده هر آن قطره که باریدگوهری بود که بر روی زر افتاد
پیش ازین رسم تو دلجویی ما بودخود چه افتاد که این رسم بر افتاد
چون گهر رسته دندان تو دیدمگوهر اشک خودم از نظر افتاد
در چمن سرو چو بالای ترا دیدشد سراسیمه و از پای درافتاد
آمد از طالع خود نیک غریبمکه ترا نزد غریبان گذر افتاد
چون جلال از ازل آمد به جهان مستلاجرم تا به ابد بی خبر افتاد