گنج

شمارهٔ ۵۲

قافیه: انبرنتافت۹ بیت
جان ما دوری ز خاک کوی جانان برنتافتکوی جانان از لطافت زحمت جان بر نتافت
شعله ای زد شمع رویش هر دو عالم محو شدذره بی تاب تاب مهر تابان برنتافت
گفتمش جان است آن لب گشت چون از نازکیاین سخن لعل لب جان بخش جانان بر نتافت
تیر باران بلا بود و دل اندر راه اوپشت بر جان کرد و روی از تیرباران برنتافت
قالب خاکی من شد غرقه در غرقاب اشککز تنور سینه ام زین بیش طوفان بر نتافت
خود چگونه بر تواند تافت خون عالمیگردنی کز نازکی بار گریبان بر نتافت
پای او بر دیده مالیدم شد از مژگان به رنجبرگ گل سر تیزی خار مغیلان بر نتافت
هر که در این پرده محرم شد ز خود بیگانه گشتهر که با این درد الفت یافت درمان بر نتافت
شعله دل سر برآورد از گریبان جلالزان که آتش بیش ازین در زیر دامان بر نتافت