گنج

شمارهٔ ۴۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اربرتوانمداشت۸ بیت
دل از هوای تو دشوار بر توانم داشتچگونه خاطر ازین کار بر توانم داشت
نه آنچنان ز شراب شبانه سرمستمکه راه کلبه خمّار بر توانم داشت
بدین صفت که مرا دیده در تو حیران استقدم ز پیش تو دشوار بر توانم داشت
مرا تنی ست چو کاهی و بار غم چون کوهگمان مبر که من این بار بر توانم داشت
ز جان من رمقی تا به جاست می کوشممگر ز راه خود این خار بر توانم داشت
سرشک من نه چنان است کآستین یک دمز پیش دیده خونبار بر توانم داشت
ازین هوس که مرا در سر است ظن مبریدکه من سر از قدم یار بر توانم داشت
به ترک دین بکنم چون جلال اگر روزیز چین زلف تو زنّار بر توانم داشت